تبليغاتX
نوری در حجاب
عارفانه و مجازی

علم حديث

 قرآن کریم کتاب مقدس الله پاک است که هیچ تغییری در آن آمدنی نیست و الله پاک وعده حفاظت آنرا کرده است.

 حدیث شریف سخنان گهر بار  حضرت رسول الله ص است و بدین خاطر که کسی بر آن حضرت ص دروغ نبندد، در رابطه به حدیث علوم زیادی روی کار آمده است.

یکی از این علوم علم جرح و تعدیل است. این علمیست که در محور حال و تحقیق راویان میچرخد و در بر گیرنده معلومات روی سال تولد، سال وفات، اسمای شاگردان و اساتید، سفر های آنان، ذکر نام روایان و درجه حافظه آنان و صفات مشابه که یک حدیث را رد یا تأیید می کند.

علم دیگر علم مسمی به" علم علل الحدیث" است؛ علم علت های حدیث از باریکی های حدیث بحث می کندکه بر مبنی آن ضعف احادیث ثابت می شود، اگر چه ظاهر حدیث درست باشد.

علم دیگر "علم غريب الحديث" است. ( علم حدیث نا آشنا) علمیست که از معانی عمیق الفاظ در حدیث بحث می کند.

علم دیگر " علم ناسخ الحديث ومنسوخه" علم احادیث منسوخ و ناسخ شده ( حکم جدیدی که حکم قبلی را باطل اعلام کند ناسخ و حکمی که با آمدن حکم تازه از میان میرود منسوخ نامیده میشود.

این عملیست که در آن تمامی احادیث مورد اعتراض جمع آوری می شود که در میان آنها امکان موافقت نیست و بعد به زمان آنها عطف توجه میشود که کدام اول و کدام بعد روایت شده است. اینجاست که اولی منسوخ و حدیث بعدی ناسخ نامیده میشود. 

برخی از محدثین در خصوص متفاوت ساختن احادیث ضعیف از صحیح علم اصول احادیث را نیز بمیان آوردند و در این راستا حدیث را از نکته نظر رد و قبول به سه دسته تقسیم کردند.

اول :" حدیث صحیح " : به حدیثی اطلاق می شود که سند متصل و از سر تا آخر راویان عادل داشته باشد و که علت و شذوذ ( ناب و نادر کم پیدا ) نداشته باشد.

(مسند )  یعنی به رسول الله صلی الله علیه وسلم منسوب باشد. ( متصل ) یعنی هر راوي از استادش نقل کرده باشد.  اینجا مرداد از عادل اینست که مسلمان بالغ و عاقل بوده ، به فسق و ناجوانمردی متهم نباشد و همچنان  رواي باید در حفظ حدیث برخویش اعتماد داشته باشد. هرگاه این شرایط در یک راوی موجود باشد به آن ثقه می گویند یعنی تمام راویان این حدیث ثقه اند.

حدیث صحیح در محور این سه اصل ملاحظه میشود:

اول :  اتصال سند

دوم :  ثقه بودن راویان

سوم : عدم مخالفت

اگر یک حدیث با سند متصل از راویان ثقه نقل شده باشد در حالیکه مخالف یک حدیث قوی نباشد  علما آن را صحیحُ لذاتهِ حدیث صحیح بذات می نامند. قوت احادیث صحیح به نسبت راویان آن تفاوت دارد و علما به استناد آن در  ثبوت احکام فتوی می دهند و به آن باور دارند. حدیث

دوم الحديث الحسن: این نوع حدیث درست مانند حدیث صحیح است ولی تنها راوی آن صاحب حافظه قوی نیست.   

محدثین می گویند که درجه راویان حدیث حسن نسبت به درجه راویان حدیث صحیح پاییین تر است.راویان احادیث صحیح حافظه قوی داشته و راویان احادیث حسن ندارد. همین است که آنرا حسن لذاته می گویند و دلیل گرفتن بدان و باور نمودن به آن مثل حدیث صحیح است.

دریم :  الحديث الضعيف:  حدیثی را گویند که صفات حدیث صحیح و حسن در آن نباشد و آن انواع مختلف دارد که از آن جمله میتوان حدیث مرسل، حدیث معلق، حدیث منقطع ، حدیث معضل و حدیث مدلس را نام گرفت.

حدیث مرسل: حدیثی را می گویند که تابعی آن را مستقیماً از رسول الله ص نقل می کند و صحابی به کسی گفته می شود که رسول الله ص را دیده و  از وی شنیده باشد. عمل به حدیث ضعیف در برخی موارد صورت می گیرد. و آن درموارد ترغیب و تشویق است .

حديث المعلق:  حدیثی را می گویند که مصنف حدیث را طوری روایت میکند که از اول سند یک شیخ یا راوی ساقط شده باشد.

حديث منقطع:  حدیثی است که از میان یا از اخیر سند راویان آن ساقط شده باشد.

حديث معضل: حدیثی است که  از سند آن دو راوی به تعقیب هم ساقط شده باشد.  

حديث مدلس( پنهان کردن): حدیثی را گویند که راوی آن از استاد خود روایت می کندکه حدیث را از وی آموخته ، اما مستقیما از وی نشنیده باشد. راوی این حدیث را طوری روایت کرده که شاگردان گمان کرده اند که گویا از استاد خود روایت کرده باشد.

همچنان حدیث ضعیف آن را گویند که در تقابل با حدیثی دیگری باشد و راویان حدیث دیگر نسبت به آن ثقه باشد.

حدیث شاذ : حدیثی است که راویانش نسبت به راویان حدیث ثقه برتری داشته باشند و این برتری از نکته نظر علم جرح و تعدیل ثابت میشود.

حدیث منكر: حدیثی است که هم راوی آن نسبت به راویان ثقه ضعیف باشد و هم موضوع آن در مغایرت با احادیث صحیح باشد.

حديث موضوع:  حدیث موضوعی حدیثی است که در سند روایت آن یک روای کذاب ثابت شده باشد.

"حدیث قدسی "

" حدیث قدسی کلامی از الله پاک است که به گونه اعجاز نیامده باشد و فقط پیامبران به گونه حکایت آنرا نقل کرده باشند. 

+ نوشته شده در  Tue 1 Dec 2009ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

سلام من که به مقبولیت نمی ارزد
علیک دوست به محرومیت نمی ارزد
ز یار صحبت و طلعت چه نیک و شیرین است
حیات و این همه مصروفیت نمی ارزد
هوای شهره آفاق می توان شد و گفت
که عمر رفته به محبوبیت نمی ارزد
مرا که دار و ندار هرچه هست از لب دوست
به یک نگاه و به یک خوبی ات نمی ارزد
اگر چه عذر عزیزان بجاست نزد رفیق
مگر بهانه مجبوریت نمی ارزد
اگر چه گردن نرمت به تیغ کس نبرد
ولی به شیوه مظلومیت نمی ارزد
زبان گنگ گرفتاری ات به تنها گفت
خبر ز دوست به مشغولیت نمی ارزد



۱۰:۴۷ روز چهارشنبه۲۷ عقرب ۱۳۸۸دفتر کار دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Wed 18 Nov 2009ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

سیه ام پشت نور می گردم
پی چشم حضور می گردم
لیک گویند خلق چهره پسند
که پی روی حور می گردم
جلوه تا یار می کند برخم
غرق موج سرور می گردم
ولی افسرده است خاطر دل
که من از دوست دور می گردم
زنده تا  می شوند مرده دلان
گرد اهل قبور می گردم
من به برگ کتابی می مانم
که به دست مرور می گردم
تا به تمکین او کنم عا دت
باز تنها صبور می گردم

۱:۲۲ روز دوشنبه۶ عقرب ۱۳۸۷ دفتر کار دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Tue 4 Nov 2008ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

 

من آن رندم که بی پروا زحق اسرار می گویم
ترا از آشنایی دلبر و  دلدار می گویم
بدل دارم امید آنکه تا چشمک زنی سویم
به ظاهر در هوای توبه استغفار می گویم


۹:۴۱ روز سه شنبه ۱۶ میزان ۱۳۸۷ دفتر کار دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Tue 7 Oct 2008ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

ای که از بوی دهان تو وفا می آید
ای که از طرز نگاه تو حیا می آید
تو به ترتیب و طریقی به خدا ناله بکن
ز خدا نیز به گوش تو صدا می آید


۸:۵۸ روز سه شنبه ۱۶ میزان ۱۳۸۷ دفتر کار دار الامان کابل

+ نوشته شده در  Tue 7 Oct 2008ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

امشب شب عید عاشقان خواهد بود
گر لطف خدا شود چنان خواهد بود
ساقی اگر از سخا به من جلوه کند
کار دو جهان خنده کنان خواهد بود
غفران شب بیست و نه به ماه رمضان
لیکن به نصیب عاصیان خواهد بود؟
گر اُجرت روزه ام ببخشند ز غیب
این اَجر بزرگ و رایگان خواهد بود
این طاعت اگر قبول یزدان نشود
در قسمت من چه بهره زان خواهد بود
از سوی خدا پیامی روشن نرسید
تا روزهء دیگری زمان خواهد بود؟
از فرصت یک نفس همین پرسیدم
فردا به من و تو این امان خواهد بود؟
گفتا چه رسد ترا به جز بخت سیه
محروم لقا چه ات گمان خواهد بود؟
در زیر زمین بهست که آرام کنی
تقدیر تو از ازل زیان خواهد بود
"تنها" به تکلف از سخن آمده یی
مثقال عمل به از بیان خواهد بود
۴ عصر ۲۸ رمضان ۱۳۸۷ دفتر - دارالامان -کابل

+ نوشته شده در  Sat 4 Oct 2008ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

آشنا مردم ز درد ات دیگرم غمخوار کیست
جز تو ام مرحم گذار این دل افگار کیست
جز
 من مستت خراب دیدۀ خمار کیست
غیر
 عشاقت کباب جلوۀ دیدار کیست

نور
می جویم  بفرما صاحب انوار کیست

دیده در شوق لقایت غرق گریان کرده ام
سینه در
 سوز  فراقت باز سوزان کرده ام
در
  تو  تا خود گم کنم دل را پریشان کرده ام
رقص بسمل دارم
  و  سعی  فراوان کرده ام

تا
به قربان تو  گردم  جز تو ام دلدار کیست

قامت نامت الف تاب و قرارم برده یی
پیش خود  از خود
 برونم  شرمسارم برده یی
با
  غمت رنگ تراوت از بهارم برده یی
عاجزی
  بخشیده از من اختیارم برده یی

باز
  فرما جلوه یی بنگر درون تار کیست

باز
 می آیم به سویت باز با امکان  شب
باز
  می  پیچد  دو  دستم  باز در دامان  شب
باز
  می خواهم نگاهی  باز  تا پایان شب
بنده
 را  باری نظر کن باز ای سلطان شب

جز من
  وصلت  تقاضا  دیگری  بیدار  کیست

در
 هوایت دل فگندن  نیست غیر کار تو
نیست شوقم جز
 شنیدن از لب اظهار تو
جان
 به دیدار  تو  دادن  نیست  جز  اسرار  تو
من
 هم  از جانم  به تنگم  می کنم اقرار  تو

جز
  رخ صاحب تمنا لایق دیدار کیست

جز دل واصل
 به نور  ات  محرم اسرار کیست
غیر
 رند دیده رویت آدم هشیار کیست
مثل
 خود  هرگز نه گویم بندۀ بادار کیست
لیک جز من در
 بلایت با  فراقت یار کیست

ششجهت سوزیده " تنها "مثل او در نار کیست

۶:۱۵ شام ۳۰ حمل ۱۳۷۲ سابقه ده بوری - کابل

+ نوشته شده در  Thu 11 Sep 2008ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

 

بدل توفیق حق تا از در اسرار داخل شد
جهان آرزو از دیدن رخسار کامل شد
لقب تنها گزیدم عیش تنهایی طلب کردم
مرا این موهبت از جلوۀ دلدار حاصل شد

۱۲:۱۳ روز سه شنبه ۱۹ سنبله ۱۳۸۷ دفتر کار دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Tue 9 Sep 2008ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

 

تو بازی با دل بیمار کردی
به مرگت قلب من افگار کردی
تو در خاک لحد آرام گشتی
مرا مأیوس وصل یار کرد


۱۰:۴۳ روز سه شنبه ۱۹ سنبله ۱۳۸۷ دفتر کار دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Tue 9 Sep 2008ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

 

ای شکوه شرم کن که گرفتار خجلتم
من لب خموش حیرت اظهار خجلتم
بی رنگی ام گرفته ز سر تا به پا به بر
همچون عرق به جبهه نمودار خجلتم


۳:۳۳ روز شنبه ۶ رمضان المبارک ۱۶ سنبله ۱۳۸۷ دفترکار- دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Sat 6 Sep 2008ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  | 

من شوق غیر روی تو ای جان نمی کنم
دل غرق فکر روضۀ رضوان نمی کنم
موی تو می کشد ز تعلق پسندی ام
دیگر هوای زلف پریشان نمی کنم
زاهد رفیق مذهب سالک نمی شود
من هم به غیر اهل تو احسان نمی کنم
اسلام پسند چشم تو گردیده از ازل
غیر لباس کیش تو بر جان نمی کنم
چون یار خود زقوم عرب بر گزیده ام
من ترک عشق حُسن مسلمان نمی کنم
حسن خدا به دیدۀ من نقش بسته است
" تنها " نظر به چهرۀ خوبان نمی کنم

نماز صبح چهارشنبه ۱۴سنبله ۱۳۸۷ - خانه دارالامان کابل

+ نوشته شده در  Thu 4 Sep 2008ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط محمد داود " تنها "  |